دلنوشته (از مسافر عباس کیاپرور)
یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 03:48 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله

با درمان صحیح و خواست قوی و آموزش‌های مفید کنگره و راهنمای خودم و به لطف قدرت مطلق توانستم بعد از مدت معین و به‌فرمان جناب مهندس قطع صحیح مصرف مواد مخدر را تجربه بنمایم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

بازگشت از ضد ارزش‌ها
یکشنبه 26 دی 1395 ساعت 08:19 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

بنام خدا

بازگشت از ضد ارزش‌ها:

انسان همیشه در حال آموزش گرفتن است، از زمانی که قدم به حیات می‌نهد پیوسته آموزش می‌گیرد.

در خردسالی راه رفتن و حرف زدن را می‌آموزد، در کودکی به مدرسه می‌رود و آموزش می‌گیرد و در نوجوانی از مدرسه و محیط و اجتماع می‌آموزد، در جوانی با شروع کار وزندگی و در میان‌سالی تفکر عمیق و شروع پختگی در فکر و اندیشه، در پیری با در اختیار دیگران قرار دادن تجربه‌هایش درس می‌گیرد.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

روزی که ورق برگشت
یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 05:37 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله

(روزی که ورق برگشت)

روزهای سخت و تاریک گذشته هنوز یادم هست؛ همیشه فکر تهیه و مصرف مواد بودم، برای کار مسافرت مهمانی اولویت با مواد بود؛ اول خرید مواد وبعدا " خرید برای خانه، همیشه پول نداشتم یا کم داشتم بااینکه سرکار می‌رفتم ولی بدهکار بودم

همسرم به خاطر مصرف مواد از من متنفر شده بود، باهم کمتر صحبت می‌کردیم بیشتر برای مصرف مواد مشاجره می‌کردیم

 

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته (امید به آینده)
یکشنبه 5 دی 1395 ساعت 06:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله


امید به آینده:

 من یک رهجو هستم افتخار این رادارم که به مدت ده ماه و چند روز است عضو کنگره 60 هستم.

در این مدت به مشارکت دوستانم وقتی دقت می‌کردم اکثراً " به‌واسطه مصرف مواد مخدر که آن‌ها را در تاریکی قرار داده بود.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته ای از عباس کیا پرور (هدف)
سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت 05:38 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

 بنام قدرت مطلق الله


این را خوب میدانم که اگر هدف من این باشد که بخواهم خود را به شهری برسانم می‌گردم و بهترین راه را برای رسیدن به آنجا

پیدا می‌کنم و برای رسیدن به هدفم خودم را آماده می‌کنم. مخارج سفرم را و توشه ای که برای راه نیاز دارم را فراهم می‌کنم

و در این مسیر هر مشکلی اتفاق بیفتد را برطرف خواهم کرد تا بتوانم خودم را به هدفم برسانم. 

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته ای از عباس بهرامیان (خواب غفلت)
پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت 05:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

به نام آنکه راهنمای تمام راهنمایان است


خواب غفلت

وقتی که من در خواب غفلت بودم تو با چشمانی باز به دنبال راهی برای رهائی از غفلت بودی

و وقتی که من از خواب غفلت خود آگاه گشتم مثال طفلی که پدر و مادر خود را گم کرده است به دنبال کسی بودم که راه بیرون آمدن از غفلت را به من نشان دهد و مرا همچون مادری مهربان در آغوش بگیرد و با شیر وجودش مرا سیراب کند و با محبت بیشمارش درس درست زندگی کردن را به من بیاموزد.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته مسافر مهرداد نمایندگی رودهن 95/7/30
جمعه 30 مهر 1395 ساعت 06:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله


صبر، استقامت، آرامش


چاره ای نیست جز اینکه مرور زمان را بر پیکر خود احساس کنیم، راه فراری نیست، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، زمان وجود دارد.

زمان بخش جدا نشدنی از این دنیای ما است و ما از روز اول درون این رودخانه می افتیم و هر ثانیه از ثانیه گذشته دور می شویم و پشت سر میگذاریم، در این بین گاهی از قافله جا می مانیم در حالی که همه رفته اند ومن مانده ام و راهی که هر چه بروی پایانی ندارد . اما امید، به پاهای نا امید فرمان حرکت میدهد، به چشمان خیس فرمان دیدن و به قلب درمانده فرمان تپیدن میدهد، اینجا هم چاره ای نیست، باید حرکت کرد و سختی راه را بر خود هموار کرد و از سنگ لاخ ها و خار های بین راه نترسید : زیرا میتوان آنها را مرحله به مرحله پشت سر گذاشت.  

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته مسافر عباس نمایندگی رودهن 95/7/28
چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 06:45 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله


بزرگترین حسی را که مصرف مواد از من گرفته بود محبت بود.



ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته (تو همیشه کنارم بودی)
یکشنبه 28 شهریور 1395 ساعت 07:34 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نمایندگی رودهن | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله



این روزها مانند کودکان که بر سر کوی‌ای می‌نشینند، بر لب پرتگاه عمیق و سیاه نادانی خودم نشسته‌ام و به عمق هولناک این‌همه جهل و تاریکی نگاه می‌کنم.

از دل آن‌همه سیاهی، صداهایی را می‌شنوم که هرکدام من را به‌سوی خود می‌خوانند و یادآور ایامی هستند که مانند بوتهٔ خار در بیابان داغ و خشک درحالی‌که خورشید تمام تلاشش را برای سوزاندن زمین می‌کرد، بی‌هدف در باد، به گوشه و کنار این برهوت می‌رفتم به خیال شفا.

در تمام این مسیر، در پستی‌وبلندی‌های این گذرگاه‌های دشوار، در هنگامهٔ افتادن‌ها و بر خواستن‌ها، در وقت گریستن‌ها و خندیدن‌ها، در کشاکش نداشتن و ندانستن‌ها و ناامیدی‌ها و دل‌تنگی‌ها، تو همیشه در کنارم بودی.

به ‌راستی‌ که جوانمردی چه صفت پرارزش و نیکوئی است. تو حتی در سیاه‌ترین لحظات حیات من لحظه‌ای غفلت از احوال این درمانده درراه نداشتی. اما من نه تو را می‌دیدم و نه صدایت را می‌شنیدم. و هر ثانیه چنان از تو دور می‌شدم که گوئی از اول هم نبوده‌ای و تا چائی پیش می‌رفتم که تاریکی همهٔ قلب مرا پر می‌کرد و مانند تکه گوشتی سیاه و خون‌آلود در چنگال زشت و کریه اعمال و افعال خودم فشرده می‌شد.

و من ناتوان از همه‌جا و همه‌کس در تنهائی و تاریکی با قلب پاره‌پاره و اندیشه‌ای پر از پشیمانی به روی خاک‌های ناآگاهی وجودم می‌نشستم و روی به آسمان می‌کردم و فریاد می‌زدم پس تو کجا هستی؟ من تنها هستم.

 چقدر غافل و زیانکار بودم، تو همیشه در کنار من بودی.

زیرا خلقت مسبوق دو امر بود، محبت و معرفت.

در زیان با سودای آن سوداگری که نصیبی از محبت تو نبرده است، کور باد آن چشمی که تو را مراقب خود نمی‌بیند، کی نهان بودی که به‌وسیلهٔ آثار به تو برسند.

غفلتی ریشه‌دار در کویر وجود من، دیگر کارد به استخوان رسیده بود. خرابه‌ها را منزل خویش می‌دانستم و جایگاهی در کنار سگان ولگرد در دل شب‌های سرد برای خودساخته بودم و می‌گریستم.

درحالی‌که تحمل رها کردن و بر زمین گذاشتن کوله‌بار سنگین درد و رنج ایام دورودراز را نداشتم.

اما این بار تو لبخندی زدی و آن بار سنگین را از دوش من برداشتی و مرا در آغوش گرفتی درحالی‌که خیسی چشمانت را روی صورت رنجور خویش احساس می‌کردم.

آنگاه ‌که در آغوشت آرام شدم، دانستم که آن بار کمرشکن که طاقت از من ربوده بود، بار فراغ و دوری تو بود و من از نفست بوی عشق دانستم بر روی لبانت امید را شنیدم همان زمانی که در چشمانت نگریستم و چیزی ندیدم جز تو ...

آری، همه‌چیز از همان ابتدا تو بودی و من در سکوتی به ژرفای اقیانوس محبت تو محو و ناپدید شدم...

      

                                             چه خوش است بوی از نفس نیازمندان

                                                                                             دل از انتظار خونین ذهن از امید خندان




 دلنوشته مسافر مهرداد عزیزی از نمایندگی رودهن


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic