دلنوشته
یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 ساعت 03:50 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمود احدی نوید | ( نظرات )

دل نوشته‌ای در باب « هفته راهنما »

نوشته شده به دست مسافر مجتبی

عشق و محبت و ایثار را در نگاهش دیدم، زیرا راهنما هدایتگر است و جز زیبایی چیزی در او نمی‌توان دید.


پس از ساعت‌ها جست‌ وجو رسیدم به ۲۲ آبان ۱۳۹۸ اواسط پاییز، شبی بارانی باحالی خراب، به دنبال چاره.

هنگامی که وارد نمایندگی رودهن شدم یقین به هیچ کس و هیچ چیز نداشتم، فقط می‌خواستم امتحان کنم ببینم آیا راهی برای رهایی وجود دارد یا فقط حرفی است که از زبان بر خواسته است...

وارد که شدم جمعیتی از سفید پوش‌ها را دیدم، اما فقط به یک طرف جذب شدم و علت آن را نمی‌دانم.

چهره‌اش آشنا بود‌.

برق نگاهش حالت خاصی داشت، دلسوزی و محبتی که درسخنانش بود باعث قوت قلب من می‌شد.

محو صحبت‌هایش شده بودم، تماماً در حرف‌هایش نور و عشق را حس می‌کردم؛ حرف‌هایش همچون بارانی از دانش و آگاهی بود.

همه چیزش با بقیه فرق می‌کرد، دقیقاً یادم است کت شلوار؛ عینک گرد و صدایی بلند و رسا...

لبخند که میزد چالی عمیق در صورتش هویدا می‌شد، عمقش به وسعت چاهی بود که مرا در آن حبس کرد، چاه اعتیاد.

نزدیکش شدم دستم را فشرد، محکم و مردانه؛

سر صحبت را با من باز کرد، تنها جمله‌ای که از صحبت‌هایش در ذهنم حک شد این بود که می‌گفت: من سرباز می‌خواهم، من رب تو هستم و عقلم راه پیش روی توست.

شدم سربازش و او فرمانده ام و من خودم را به دستان پدرانه‌اش سپردم‌.

نمی‌دانم چهره آشنایش بود یا لحن گیرایش که باعث شد تا به سمتش کشیده شوم، ولی انگار کسی جز او برایم جذابیتی نداشت.

شخصیت جالبی داشت هزاران صفت متناقض را هم ‌زمان باهم داشت؛ دلسوز اما سخت ‌گیر.

گاهی اوقات با گفتن چند کلمه تو را به هپروت می‌برد و گاهی با صدای خنده‌اش لبخند می‌زدی.

با همین صفت‌های متفاوتش آدم را می‌ساخت وقوی می‌کرد.

وقتی برایش حرف می‌زدم و آنقدر با دقت گوش می‌کرد؛ دلم می‌خواست برایش حرف بزنم، حتی اگر راه ‌حلی برایم پیدا نکند، حتی اگر مشکلات من حل شدنی نبودند، اما گوش می‌کرد؛ درک می‌کرد و حس می‌کردم برای آنها راه‌حلی خواهد داشت.

با تمام حوصله‌ای که از یک آدم می‌شود سراغ داشت، او بعد از گوش دادن به مشکلات، برای حل آن مشکل راه حلی پیش رویم می‌گذاشت.

هرچه می‌گفتم ‌نمی‌شود، اما پیامش باعث روشنی راهم می‌شد.

همیشه آماده بود؛ نه آماده جنگ ‌ودعوا و سرزنش، بلکه آماده حل کردن، آموخت، آرامش دادن...

وقتی بدون هیچ چشم‌ داشتی از همه آدم‌ها می‌خواست که برای سپاسگزاری تا حد امکان کمک کنند، فهمیدم جنس او با بقیه آدم‌ها فرق می‌کند...

زمانی که از ما کاری را می‌خواست تا انجام دهیم، دستور نمی‌داد که باید فلان کار را کنید، برایت دلیل می‌آورد، برایت توضیح می‌داد و بعد می‌فهمیدی که بیراه نمی‌گوید به نفع خودمان است که آن کار را انجام دهیم تا به توایم هر چه بهتر به مسیرمان ادامه دهیم.

زمانی که با متنی کوچک، ابراز احترام و تشکر می‌کردی، لبخند می‌زد و تشکر می‌کرد، فهمیدم که فردی قدرشناس است، فهمیدم می‌خواهد به ما بفهماند که سپاسگزار باشید حتی با کوچک‌ترین چیزها...

عشق و محبت و ایثار را در نگاهش دیدم، زیرا راهنما هدایتگر است و جز زیبایی چیزی در او نمی‌توان دید.

وقتی باتمام ‌وجود نور را از تاریکی بیرون می‌کشد متوجه شدم که فداکار است.

کیان پدر است...

وقتی می‌گوید به ما فکر می‌کند یعنی پدر است.

وقتی دغدغه‌های ما دغدغه‌اش می‌شود یعنی پدر است.

وقتی با تمام عجز و ناتوانی به او پناه می‌برید و سهمت آغوش گرم پدرانش است، یعنی دنیا هنوز جای قشنگی است...

آقای کیان متولیانِ، پدر

رهایی صدها نفر توسط آغوش و لحن گرم پدرانه‌ات است.

دعای خیر صدها نفر بدرقه راهت...

برای تمام آدم‌هایی که به تو احتیاج دارند؛ همیشه لبخند بزن، همیشه مشوق بمان، همیشه قوت قلب بمان...

با ابراز تمام احترام و سپاسگزاری

از طرف یکی از صدها فرزندت...



نویسنده: مسافر مجتبی، لژیون چهارم

تایپ: مسافر مجتبی

تنظیم و ویراستاری: مسافر حممود

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر احمد رستمی جمعه 26 اردیبهشت 1399 07:26 ب.ظ
سلام عالی بود
حسین روشن لژیون چهارم چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 11:17 ب.ظ
مجتبی جان عالی بود
فوق العاده بود
به راهنما های عزیز تبریک عرض میکنم
انشاءالله یه رهای خوب.ازاد مردی تو ببینیم.
عصمت همسفر یوسف چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 09:27 ب.ظ
سلام.بسیار عالی به امید رهایی
مسافر علی لژیون 6 چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 08:57 ب.ظ
خداقوت اقا مجتبی واقعا تمامی صحبتهای شما را با تمام وجودم درک وحس کردم تمامی راهنمایان کنگره 60 قابل ستایش هستند .فقط یک عشق واقعی وبی ریا میتواند این همه دوست داشتنی باشد هفته راهنما را به شخص اقای مهندس وتمامی راهنمایان کنگره 60 تبریک میگویم باتشکر
مسافر مجتبی چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 05:23 ب.ظ
خیلی ممنونم از همه دوستان بابت انرژی ک دادید انشالله ک همیشه پر از عشق و محبت باشید...♡
فاطمه همسفر احمد لژیون یکم سه شنبه 23 اردیبهشت 1399 10:19 ق.ظ
با آرزوی موفقیت برای همه عزیزان
زهرا همسفر مجتبی سه شنبه 23 اردیبهشت 1399 12:04 ق.ظ
سلام خداقوت بسیار زیبا وقشنگ بود به امید رهایی
مسافر حبیب الله دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 06:21 ق.ظ
سلام
کلی کیف کردم و خدا را شاکرم که در بین انسان‌هایی مرا قرار داد که جز عشق و محبت چیز دیگه‌ای در مرام و هدفشان نمی‌توانی ببینی
لذتش گواری وجودتان
مسافر پوریا یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 09:23 ب.ظ
سلام. مجتبی جان بسیار عالی. هفته راهنما رو به آقا کیان و تمام راهنمایان بزرگوار تبریک عرض می کنم.
الهام همسفرحسین.. لژیون سوم یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 09:15 ب.ظ
بسیار عالی و دلنشین .به امید رهایی و حال خوش برای تمام سفر اولی ها و شما .
مسافر سعید قیاسی یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 04:51 ب.ظ
درود وخدا قوت به آقا مجتبی خیلی با احساس بود ممنون وخدا قوت به بچه های سایت
مسافر محمود یکشنبه 21 اردیبهشت 1399 04:13 ب.ظ
مجتبی جان.
خیلی خوب بود، به امید رهایی و رسیدن به حس و حال خوب برای شما.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic